❤به نام خدای عشق❤ ♔ فازسنگین ♕

♔ فازسنگین ♕

وقتی بهت فکر میکنم مثل یه احمق لبخند میزنم!



اس ام اس سال نو 98

سلام دوستان گلم

امیدوارم...

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

پیشاپیش عید نوروز برشما دوستای گلم تبریک میگم

و یه چیز دیگه برای اینکه راحت باشید براتون چندتا اس ام اس تبریک سال نو گذاشتم که میتونید از لینک زیر مشاهده کنید (بوس بوس همراه همیشگی شما ♔ فازسنگین ♕)

 

http://fazesanginn.loxblog.com/page/newyear

سخته..

سختــــــه...
وقتی دلـــــت گرفته !
بیخودی به گوشــــی زل بزنی ؛
درحالــی که می دونی هیچکس تـــو هیچ
جای دنیا حواسش به تــــو نیست ،
حتی تو مجـــــازیش....

مخ..

رو ₡مُـــــــــــــخِ₡

مـــا ✘ نَبـــــــــاشْ ✘

با هَــرکـی میخــوای . . .


بـــــــاشْ

این روزا....

این روزا...
نمیشه با کسی درد دل کرد...
تا ثابت نکنه...
از تو بدبخت تره...
ول کن نیست...

مشترک...

مشترک مورد نظر خطشو

✘ تـــورو

✘ احســـاستو

✘ عشـــقتو

✘ وجـــــــــودتو

به یـکی دیگه که کارای بهتر بلد بود

فروخــــــت

حال من...

حال من مثل دودهای تهران است
ساکت اما کشنده و مهلک
ولی حال تو چو مسئولین
بی خیال جماعت ویران

اتیش...

میگُفت:
آتیش میزَنم
اونیکِہ جُدآمون کُنِہ!
آتیش گِرِفتم...
وَقتی فَهمیدَم
خـودِش وآسِـہ جُدآیـیمـون تَـلآش میکـنہ :)

من..

من همونی ام که میبینه و هیچی نمیگه،
توام فکر میکنی هیچی ندید ...

خدایا..

خدایا؛
دمت گرم
تا تُ بخوای
به داد من برسی،
من به تو رسیدم
بیخیال ...

فکروخیال

+چرا شبا زود نمیخوابی؟

-ما میخوایم زود بخوابیم آقای قاضی

فکرو خیال نمیذاره...

#شبتون_بیغم

لاشی بازی....

یه بازی هست:
به نام لاشی بازی، هر کی به ما خورد سه تا کاپ جهانی توش داشت :)

دیوونه...

‏+ چی شد کم‌ حرف شدی؟
‏- وقتی زیاد حرف میزدم، زودتر میفهمیدن دیوونم، زودتر میرفتن
‏+ الان کم حرف میزنی، نمیفهمن؟
‏- نه نمیفهمن، فقط حوصله‌شون سر میره، بازم زودتر میرن!

خاکی..

خـــــاکـــے کـــــہ باشے
زود آسـفالتِتـــــ مےکننــــ

تنها..

تنـهـــــا تر از اونمـــــ...

کهـــ از رفـتـنـــــــ...

بـتـرسـونے مـنـو...

دلم گرفته..

دلم گرفته اما.....
سکوت میکنم....
بگذار حرفها....
آنقدر یکدیگر را بزنند تا بمیرند!!!..

شب

تو شب از ترس نمیری بشاشــے

اونوقت به من میگـے ادم لاشــے

نیت...

مَن

مثلِ هَمیشه..

بَرایِ تو می نویسَم..!!

تو..

به نیّتِ هَرکه "دوست داری"


بِخوان …!!

قلب...

 این یڪے رو نمےگم بـ سلامـــــتے

میـــگم تـــــوف بہ اون قلبے ڪ هنوزݦ بـــا دیدن عڪـــست

میتـــپہ و اشڪے ڪہ سرازیـــر میشہ

همیــــن

چوپان..

در دنیایی که همه

گرگ هستند یا گوسفند.

ترجیح میدهم چوپان باشم.

همدیگر را بدرید ۰ ۰ ۰

من نی می زنم ۰ ۰ ۰

بارون..

بَارونـ میاد
ازوَقتیـ رَفتیـ
اشِکـ ازمـ مِثلـ بَارونـ میاد

شرمندم..

♚آرہ شــَرمـَنـــدم

وَلــی نـــــه اَز تــو....

اَز آدَمــی ڪــــہ

شــُـدَم بــَعـد اَز تــو♚

زجرکش...

‏اگه میخوای یه دخترو زجرکش کنی صداش بزن وقتی جوابتو داد بگو هیچی

[ سه شنبه 21 اسفند 1397برچسب:دختر,دختر خوب,دختر زشت,دختر زیبا,دختر شلوغ,دختر شیطون, ] [ 23:32 ] [ مهسا ] [ ]

کل تنم.....

از وقتی نکردی بغلم

خواب رفته کل تنم

کجا برم فکر تو نیوفته تو سرم

[ سه شنبه 21 اسفند 1397برچسب:فکر,فکر زندگی,فکر کار,فکر کنکور,فکر بچه, ] [ 23:27 ] [ مهسا ] [ ]

بعد رفتنت...

بعد رفتنت موهامو ک هیچ تموم بدنمو با تیغ زدم /:

[ سه شنبه 21 اسفند 1397برچسب: بعد,بعد زندگی,بعد مرگ,بعد ازدواج,بعد دانشگاه, ] [ 23:20 ] [ مهسا ] [ ]

بعضی وقتا....

 

بعضی وقتا از خودمم بیخود میشم ..!

[ سه شنبه 21 اسفند 1397برچسب:وقت,وقت استراحت,وقت عشق بازی,وقت عشق,وقت مردن, ] [ 23:16 ] [ مهسا ] [ ]

این روزا..

این روزا فقط میشه به
✘†عزرائیــــــ†ـــل✘†
اعتماد کرد…
چون لااقل✘ قــــــــصد ونــــــــــیتش ✘مشخصه…!

سلامتی...

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭش ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﺶ؛
ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮ ﻋﻮض ﮐﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ

امــــا ﯾﺎﺩ ﺧﺮﺝ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﯾﻀﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ، ﯾﺎﺩ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ ، ﺟﻬﯿﺰﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮش ، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺴﺮﺵ …

ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺻﺎحب ﮐﺎﺭﺵ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ !

رفت..

رفـت

بهش گفتم چرا مییری هیچی نگفت
بهش گفتم مشکلت چیه هیچی نگفت
بهش گفتم دوست دارم هیچی نگفت
بهش گفتم مگ نمیگفتی دیونتم هیچی نگفت
بهش گفتم چرا برام دیگ لالای نمیخونی
بهش گفتم دلم واسه صدات تنگ شده هیچی نگفت
بهش ...
بهش ...
بهش ...
بهم گفت از تو بهترشو پیدا کردم
هـیــــــــــــــــچـیـــ نـــگـفــتـم

دروغ..

بهش گفتم: هر سوالي بپرسم راستش رو جواب ميدي؟
گفت: اره.
دروغ گفت، مگه ميشه هر سوالي رو راست جواب داد؟
به روش نياوردم، گفتم بذار دروغ بگه، فقط بگه همين كه حرف بزنيم خودش كليه، حالا راست و دروغش چه فرقي واسه من داره.
گفتم: دوس داري ؟
گفت: چي رو ؟
گفتم: غذا رو، دمپختك دوس داري يا داري به زور ميخوري؟
گفت: دوس دارم.
دروغ گفت، خودم يادمه يه روز خيلي وقت پيش ها گفته بود بدش مياد. به روش نياوردم.
گفت: همين ؟
گفتم: چي همين ؟
گفت: همين ؟ سوالت همين بود ؟
گفتم: اره .
دروغ گفتم؛ ترسيدم اگه مي پرسيدم من رو چي؟ من رو دوست داري؟ اگه از رو مجبوري، از رو رودرواسي ميگفت اره چي؟ اگه دروغ ميگفت و منم باورم ميشد چي؟ نپرسيدم.
قاشق آخر رو با بي ميلي خورد و رفت كنار، از توي پاكت يه سيگار برداشت و روشن كرد.
چقدر سيگار به انگشت هاي باريكش مي يومد.
گفتم: عين خواب ميموني، واقعي راستكي دقيق و با همه ي جزئيات انگار تا آخرش ميموني، همون موقع كه مطمئنم از واقعي بودنت ميري، تموم ميشي، هيچ چيزه رفتني اي نميتونه راست باشه، عين يه دروغ بزرگي.
خنديد سرش رو تكون داد و گفت كه اين دفعه ميمونه.
دروغ گفت.

جان دل..

جانِ دل
مگر میشود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد
آرزویی دیگر داشته باشم؟!

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد